كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
702
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
كه ولايت بلخ و شبرغان و قندز و بغلان و ارهنگ و سراى وسان و چاريك از حدود بدخشان تا آب مرغاب سيورغال ايشان باشد و موكب همايون عازم دار السلطنهء هرات شد . و ميرزا ابو القاسم بابر در آن زمان كه در ولايت بلخ و بدخشان بود در هرات صورتى غريب روى نمود و شرح آنچنان است كه ميرزا ابو القاسم بابر در وقت عزيمت بلخ ، اويس بيك را در حصار اختيار الدين كوتوال گذاشت و او را ديو غرور از راه برده داعيهء سركشى پيدا كرد و قلعه را مضبوط ساخت و طشتهاى كمرهاى منارهاى مدرسه و خانقاه خاقان سعيد را به توهم آنكه سركوب حصار است انداخت و درختهاى « 146 » ناژو كه در باغ شهر بر طرف حصار بود به همين توهم بريد و هرچه در باب قلعهدارى تواند بود به دقايق آن رسيد و دست تطاول به تعذيب عباد و تخريب بقاع دراز كرد و پشت بر مسند فساد و بيداد باز نهاد و روى به طريق بغى و عدوان آورد . ميرزا ابو القاسم بابر اين اخبار استماع نموده متوجه هرات شد و در باغ سفيد نزول فرمود و كمند انديشه بر كنگرهء تسخير حصار اختيار الدين انداخت و در فتح باب آن اسباب استخلاص مرتب ساخت و يكى از محرمان را پيش اويس فرستاد و پيغام فرستاد كه بايد اصلا بيرون نيايد كه من خواهم آمد و شبى بدين جهت به شهر آمده بيشتر اهل ساز را به قلعه روان فرمود و متعاقب ايشان از مردان مرد جمعى نامزد كرد و دلاوران به بهانهء آنكه ميرزا مىرسد به قلعه درآمدند و اويس به رسم استقبال به دهليز قلعه فرود آمد . از دلاوران لشكر منصور ، شيخ منصور پيش از همه به اويس رسيده در يكديگر آويختند و هر دو يكديگر را زخمهاى كارى زده هلاك شدند و بهادران ديگر اويس را از قلعه بيرون آورده به خوارى و زارى بر خاك هلاك انداختند و بعد از دو سه روز نوكران او قلعه را تسليم كردند . « 147 »
--> ( 146 ) . ناژو Apinetrce ( 147 ) . حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 164 : برادر اويس يوسف شاه و مراد تركمان كه مقرب او بود به پاى